خرید بک لینک
شبی رویایی و شاعرانه ی ، کنار رود خانۀ « دوناو » غزل « گل یأس » را با الهام از رایحۀ اندامش به این مطلع :بوی نارنج ز چاک یخنت می آید مُشک آهوی خُتن از بدنت می آید.... الخفی البداهه سرودم و بدون حلاجی به نشر سپردم ، دیری نگذشته بود ، که زنگ مسنجر توجه ام را به خود جلب کرد .دیدم دوست عزیزی چنین پیامی فرستاده :درود به شما جناب استالفی گرامی !در « بوی نارنج » تان با موارد وزنی برخوردم ، گفتم جسارت کنم که دریغ است اگر این سرودۀ دل اانگیز بازنگری نشود .با خوش رویی پاسخ دادم : خوشحال میشم ، دست باز داادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد فدایی تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 14:20

بیایید شجاعانه بپذیریم که : قرن هاست ، از نقطه ضعف مان ، یعنی " ترس " جامعه روحانیت ، استفاده اعظمی بُرده و مزورانه نوید روز آینده های روشن و مطمئین را ، برای سوار شدن بر شانه های مردم می دهند .نه روز آینده های روشنی آمد و نه اطمینانی حاصل شد . پس لازم است که : درین دنیای پُر از دروغ گویان و پُر از تشنج ، به کمک عقل خود ، برای ساختن روز بعد های بهتر و مطمیین ؛ " شجاعت " را جاگزین " ترس " نماییم ، تا لحظات شیرین زنده گی را لمس کنیم ، ولو مشکل دلتنگی داشته باشیم .ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد فدایی تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 14:20

اشک در دیده گرفتار شدهبُغض در سینه تلنبار شده آسمان تگرک مرگ می باردخالقِ فاجعه ، بیدار شدهدل در سینه‌ ، نباید بتپدذات بی قلب ستمکار شدهکوله بارش ، کجا بُرده خداشهر انصار ، کوله بار شدهدیدن کودکان شیر خوارهتا به محشر ، انتظار شدهسر زمین هری به لرزه فتادباز کدام زن ، گناهکار شده ؟بی محرم ، اگر رفته حمامآب مردانه ، کامگار شدهچادر افتاده از سرش حالابیخبر هست و داغدار شدهپرسه ی سگ ، کنار آواریدر غم ما ، سوگوار شدهبوسه بر دست سگ باید زدرد یابند و غمگسار شدهخون سرخ دامن هریوا رادشت پُر لاله ی بهار شدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد فدایی تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 14:20

« مسافران شکیبا ، مسافران خموشدلم ز گردش آرام این قطار گرفت در ایستگاه حوادث پیاده خواهم شد » .نشست در روز جاریی ما در مورد شخصیتی نویسنده ، منتقد ، پژوهشگر ، مترجم ، که بیشتر از نیم قرن آثارش در فضای حوزه تمدنی مان ، حضور خاطره انگیزی دارد ، حضوری که در هر بُرهه اش خاطرات بس ارزشمندی را تداعی می کند .من ، خود را کوچک تر و ناتوان تر از آن می دانم که ، در مورد آفرینش های ادبی جناب شاد روان باختری گرامی ، به نقد و داوری بپردازم .اما ؛ یگانه چیزی که از آفریده های استاد ، برای من خیلی حایز اهمیت ، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد فدایی تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 14:20

جا دارد به نشانه‌ی سپاسگزاری از دُکتر زرلشت "لیان" شاعر زیبا نگر و زیبا پسند ، بابت ارسال تحفه گرانبهای کتاب "صدای سکوت" سپاس گزاری نمایم .بانو " لیان " را برخلاف اشعار هیجان انگیزش ، در یکی دو جلسه ی که شرف دیدار شان را داشتم ، خیلی آرام ، شرمگین و یک شخصیت منحصر به فرد یافتم . اما ؛ گاهی در سروده هایش روی چشمان زمردینش پرندی می کشد ، دیده و دانسته غزل را به واژه هایی می آراید که انسان را به وجد می آورد . " هنوز بوی آغوش تو دارد * [...] من " .شاعر راحت و بدون دغدغه خاطر ، حرفش را می زند .درون ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد فدایی تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 14:20

شام استثنایی آمستردام ، با جمعیتی از فرهیخته گان ، شاعر زنان و مسوولین نهاد های اروپایی ، در سالُن آرزو خاطره انگیز شد .درین شب ویژه ، جمعی از بانوان ، با هماهنگی بینظیر محفلی را زیر عنوان " ارجگزاری " از کارکرد های صاحب امتیاز فصلنامه بانو ، جناب " میر " ترتیب و تنظیم نموده بودند . کمیته تدارک این بزرگداشت ، نجلا زمانی ، فردیانا طبیب زاده ، سیده طلوع ، فریبا چرخی ، گلچهره یفتلی ، فریبا صادق آتش و پلوشه جان همزاد ، که عمر شان دراز باد ، صمیمانه و مخلصانه با اهدای تحایف مجلس آرا بودند .من نیز درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد فدایی تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 14:20

چنداول سوگوار شد !چنداول مردی را از دست داد که می گفت : من هرگز از پول مریض نان نخواهم خورد . شرافتمندانه از ساحه طبابت معاش بگیر کنار رفت و تمام مریضان خود را بدون حق الزحمه معاینه و ویرایش فرمود .سخن از راد مردیست که : خنده ملیح بر لبانش ، مهربانی و محبت در نهادش آمیخته شده بود ، وقتی پای نصیحت به نو جوانان کشیده می شد ، واژه ها را چنان آرایش می داد که هر شنونده با آرامش ، دلباخته طرز تکلم جادویش می گردید .وقتی در کوچه چنداول قدم می گذاشت ، اُبهت ، وقار ، رفتار و احوال پرسی مؤدبانه وی ، که ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد فدایی تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 14:20

وفای سگ

هر آیینه سوگند یاد می کنم به وفای " سگ " ، که وجودش در کنار آدمیان احساس آرامش و امنیت می دهد . سوگند یاد می کنم به خرد انسانی ، تا زمانی که تعصبات زبانی ، قومی و مذهبی را از اذهان علیل خود جمع ملا پاک نکنیم ، تاریخ مصیبت بار چل سال اخیر این سرزمین بدبخت ، بار بار تکرار خواهد شد و ما را بار بار در شعله های جهنمی خود کباب خواهد کرد . کریمی استالفی

برچسب: نویسنده: هیراد فدایی تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 14:20

لیلی غزل و فروغ فرخزاد !به بهانه چاپ کتاب " رقص در باروت " در درازنای هزار یک صد سال ادبیات پُر بار زبان پارسی ، بنابر اندیشه های پوچ و خرافاتی زن ستیزانۀ حاکم بر جامعۀ ما ، تنها انگشت شماری از شاعر زنان در کنار شاعران مرد ، حضور یافتند .از آنجایی که جو خفقان آور جامعۀ مرد سالار ، رابعۀ بلخی ، اولین بانوی شاعر زبان پارسی را که از عشق سخن گفت ، ناجوانمردانه رگ بُریدن و از خون لاجوردینش ، رنگ نیلگون آب حمام را یاقوت گونه ساختند و مجالی برای زنان ندادند تا آزادانه در فضای بیکرانۀ ادبیات پارسی ، تاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد فدایی تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 14:20

مهر سِنگ ، آخرین سیک مسلمان شده ، که از باشنده گان اصیل و قدیمی استالف بود ، متلک های تلخ ، اما ؛ دلپذیری می گفت .علاقه داری استالف ، قبل ازین که به ولسوالی ارتقا کند ، دارای یازده قریه بود ، که چار قریه آن ، عبارتند از : کاردگری ، خواجه میرک ، کلالان و میدان رییس ، از جمله قریه های مرکزی و شاید باشنده گان آن نیز مردمان قدیمی تر از سایرین بوده باشند . قریه میدان رئیس را دودمان سادات و سیک ها ، تشکیل می دادند ، البته سادات بعد از سیطره اعراب و سیک ها قبل از اسلام درین سر زمین سکونت داشته اند ، چادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هیراد فدایی تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 14:20

دگروال همسرم ، غیر منتظره و هیجانی وارد حویلی شد ، گفت : « زن زود شو لباس های ما را آماده کن ، که به مناسبت تجلیل از جشن استقلال دعوت هستیم » . من به عجله ، یونیفورم افسری وی را و دامن جاکت رنگ دلخواه خود را اتو کشیدم ، مو ها را تاب زدم و به سر و صورتم آرایشی دادم ، جوراب های ( گوشتی ) خود را با کرتی دامن رنگ کریمی و یک جاکت سرخ به تن کردم و کفش های پاشنه بلندم را به پا ، راستش خیلی جذاب شده بودم ، دگروال نیز یونیفورم تشریفاتی اش را با کفش های براق پوشید ،

برچسب: نویسنده: هیراد فدایی تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 20:34

روزی که چشم به دنیا گُشودم ، مرا با پارچه ی به نام « قنداق » محکم بستند ، نفسم را در سینه حبس و از حرکات آزاد دست و پایم جلوگیری کردند . بیدرنگ ملای مسجد را خواستند ، تا در گوشم آذان دهد . ملا بانگ « الله اکبر » را در گوش هایم دمید ، حسی در من دست داد که : هشدار گونه گفت : من در آمدن و رفتنت نقشی ندارم ، اما ؛ از آمدنت پشیمانت می کنم . راستش آن صدای نا شناخته ، حقیقت را گفته بود ، از آن روز تا حالا شصت هشت سال گذشت .

برچسب: نویسنده: هیراد فدایی تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 20:34

خبر BBC به گریه ام انداخت ! در مسافرت بودم ، طبق معمول اخبار فارسی بی بی سی را می شنیدم . گوینده خبر : خبری که همین اکنون به دست ما رسید ، حاکی از آن است که جت های جنگی شوروی ، استالف را شدیدن بمبارد کردند ، در نتیجهٔ این بمباردمان تلفات سنگینی به مردم ملکی وارد و هزاران رأس گاو کشته شده اند . سخت شوکه و پریشان شدم ، اشکم جاری شد ، دیوانه وار دورا دور اتاق به قدم زدن شروع کردم . برای کسب اطلاعات دقیق چاره ی نبود ، جز تا پگاه صبر کنم .

برچسب: نویسنده: هیراد فدایی تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 20:34

به شیخی گفتم : یا شیخ ! از فقر و تنگدستی به فغان آمده ام ، شیخ گفت : در معبدی از بلاد مقدس اعتکاف گزین ، حاجتت با دعایی« اجابت » شود . گلیم فروختم و اذیت خار بیابان کشیدم ، پا به آن بادیه مقدس گذاشتم و معتکف شدم ، شب ها را با گریه و عبادت های نفسگیر روز کردم ، چشم بهم زدنی عمری گذشت . در یکی از شب ها خواب دیدم که دزدی از معتکفین قبلی ، با شمشیر وارد معبد شد و با نوک شمشیرش عتاب گونه گفت : بساط ات برچین ، برگرد به بلاد خود ، اگر صد سال دیگر این جا از گریه

برچسب: نویسنده: هیراد فدایی تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 20:34

مقاومت یعنی چه ؟ . مقاومت : یعنی ایستاده گی ، پافشاری ، مدافعه و پایداری . سال ها بزرگان ما ، به خود اندیشیدند و کلوخ را روی آب گذاشتند و گذشتند ، مسایل مُبرم و حاد جامعه را باید بنیادی حل می کردند که نکردند . امریکا رفت ، ما را به پاکستان ، غلام گوش به فرمانش تسلیم کرد ، زمان آن رسیده که مقاومت گران امروزی ، کلوخ روی آب نگذارند و نگذرند ، شریک شدن در قدرت ، بدون تغییر ساختار دولتی ، حکم اعدام خود را امضا کردن است .

برچسب: نویسنده: هیراد فدایی تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 20:34

صفحه بندی