شبی رویایی و شاعرانه ی ، کنار رود خانۀ « دوناو » غزل « گل یأس » را با الهام از رایحۀ اندامش به این مطلع :بوی نارنج ز چاک یخنت می آید
مُشک آهوی خُتن از بدنت می آید.... الخفی البداهه سرودم و بدون حلاجی به نشر سپردم ، دیری نگذشته بود ، که زنگ مسنجر توجه ام را به خود جلب کرد .دیدم دوست عزیزی چنین پیامی فرستاده :درود به شما جناب استالفی گرامی !در « بوی نارنج » تان با موارد وزنی برخوردم ، گفتم جسارت کنم که دریغ است اگر این سرودۀ دل اانگیز بازنگری نشود .با خوش رویی پاسخ دادم : خوشحال میشم ، دست باز دا
برچسب:
نویسنده: هیراد فدایی
بیایید شجاعانه بپذیریم که : قرن هاست ، از نقطه ضعف مان ، یعنی " ترس " جامعه روحانیت ، استفاده اعظمی بُرده و مزورانه نوید روز آینده های روشن و مطمئین را ، برای سوار شدن بر شانه های مردم می دهند .نه روز آینده های روشنی آمد و نه اطمینانی حاصل شد .
پس لازم است که : درین دنیای پُر از دروغ گویان و پُر از تشنج ، به کمک عقل خود ، برای ساختن روز بعد های بهتر و مطمیین ؛ " شجاعت " را جاگزین " ترس " نماییم ، تا لحظات شیرین زنده گی را لمس کنیم ، ولو مشکل دلتنگی داشته باشیم .
برچسب:
نویسنده: هیراد فدایی
اشک در دیده گرفتار شدهبُغض در سینه تلنبار شده
آسمان تگرک مرگ می باردخالقِ فاجعه ، بیدار شدهدل در سینه ، نباید بتپدذات بی قلب ستمکار شدهکوله بارش ، کجا بُرده خداشهر انصار ، کوله بار شدهدیدن کودکان شیر خوارهتا به محشر ، انتظار شدهسر زمین هری به لرزه فتادباز کدام زن ، گناهکار شده ؟بی محرم ، اگر رفته حمامآب مردانه ، کامگار شدهچادر افتاده از سرش حالابیخبر هست و داغدار شدهپرسه ی سگ ، کنار آواریدر غم ما ، سوگوار شدهبوسه بر دست سگ باید زدرد یابند و غمگسار شدهخون سرخ دامن هریوا رادشت پُر لاله ی بهار شد
برچسب:
نویسنده: هیراد فدایی
« مسافران شکیبا ، مسافران خموشدلم ز گردش آرام این قطار گرفت
در ایستگاه حوادث پیاده خواهم شد » .نشست در روز جاریی ما در مورد شخصیتی نویسنده ، منتقد ، پژوهشگر ، مترجم ، که بیشتر از نیم قرن آثارش در فضای حوزه تمدنی مان ، حضور خاطره انگیزی دارد ، حضوری که در هر بُرهه اش خاطرات بس ارزشمندی را تداعی می کند .من ، خود را کوچک تر و ناتوان تر از آن می دانم که ، در مورد آفرینش های ادبی جناب شاد روان باختری گرامی ، به نقد و داوری بپردازم .اما ؛ یگانه چیزی که از آفریده های استاد ، برای من خیلی حایز اهمیت ،
برچسب:
نویسنده: هیراد فدایی
جا دارد به نشانهی سپاسگزاری از دُکتر زرلشت "لیان" شاعر زیبا نگر و زیبا پسند ، بابت ارسال تحفه گرانبهای کتاب "صدای سکوت" سپاس گزاری نمایم .بانو " لیان " را برخلاف اشعار هیجان انگیزش ، در یکی دو جلسه ی که شرف دیدار شان را داشتم ، خیلی آرام ، شرمگین و یک شخصیت منحصر به فرد یافتم .
اما ؛ گاهی در سروده هایش روی چشمان زمردینش پرندی می کشد ، دیده و دانسته غزل را به واژه هایی می آراید که انسان را به وجد می آورد . " هنوز بوی آغوش تو دارد * [...] من " .شاعر راحت و بدون دغدغه خاطر ، حرفش را می زند .درون
برچسب:
نویسنده: هیراد فدایی
شام استثنایی آمستردام ، با جمعیتی از فرهیخته گان ، شاعر زنان و مسوولین نهاد های اروپایی ، در سالُن آرزو خاطره انگیز شد .درین شب ویژه ، جمعی از بانوان ، با هماهنگی بینظیر محفلی را زیر عنوان " ارجگزاری " از کارکرد های صاحب امتیاز فصلنامه بانو ، جناب " میر " ترتیب و تنظیم نموده بودند .
کمیته تدارک این بزرگداشت ، نجلا زمانی ، فردیانا طبیب زاده ، سیده طلوع ، فریبا چرخی ، گلچهره یفتلی ، فریبا صادق آتش و پلوشه جان همزاد ، که عمر شان دراز باد ، صمیمانه و مخلصانه با اهدای تحایف مجلس آرا بودند .من نیز در
برچسب:
نویسنده: هیراد فدایی
چنداول سوگوار شد !چنداول مردی را از دست داد که می گفت : من هرگز از پول مریض نان نخواهم خورد .
شرافتمندانه از ساحه طبابت معاش بگیر کنار رفت و تمام مریضان خود را بدون حق الزحمه معاینه و ویرایش فرمود .سخن از راد مردیست که : خنده ملیح بر لبانش ، مهربانی و محبت در نهادش آمیخته شده بود ، وقتی پای نصیحت به نو جوانان کشیده می شد ، واژه ها را چنان آرایش می داد که هر شنونده با آرامش ، دلباخته طرز تکلم جادویش می گردید .وقتی در کوچه چنداول قدم می گذاشت ، اُبهت ، وقار ، رفتار و احوال پرسی مؤدبانه وی ، که از
برچسب:
نویسنده: هیراد فدایی

هر آیینه سوگند یاد می کنم به وفای " سگ " ، که وجودش در کنار آدمیان احساس آرامش و امنیت می دهد . سوگند یاد می کنم به خرد انسانی ، تا زمانی که تعصبات زبانی ، قومی و مذهبی را از اذهان علیل خود جمع ملا پاک نکنیم ، تاریخ مصیبت بار چل سال اخیر این سرزمین بدبخت ، بار بار تکرار خواهد شد و ما را بار بار در شعله های جهنمی خود کباب خواهد کرد . کریمی استالفی
برچسب:
نویسنده: هیراد فدایی
لیلی غزل و فروغ فرخزاد !به بهانه چاپ کتاب " رقص در باروت "
در درازنای هزار یک صد سال ادبیات پُر بار زبان پارسی ، بنابر اندیشه های پوچ و خرافاتی زن ستیزانۀ حاکم بر جامعۀ ما ، تنها انگشت شماری از شاعر زنان در کنار شاعران مرد ، حضور یافتند .از آنجایی که جو خفقان آور جامعۀ مرد سالار ، رابعۀ بلخی ، اولین بانوی شاعر زبان پارسی را که از عشق سخن گفت ، ناجوانمردانه رگ بُریدن و از خون لاجوردینش ، رنگ نیلگون آب حمام را یاقوت گونه ساختند و مجالی برای زنان ندادند تا آزادانه در فضای بیکرانۀ ادبیات پارسی ، تا
برچسب:
نویسنده: هیراد فدایی
مهر سِنگ ، آخرین سیک مسلمان شده ، که از باشنده گان اصیل و قدیمی استالف بود ، متلک های تلخ ، اما ؛ دلپذیری می گفت .علاقه داری استالف ، قبل ازین که به ولسوالی ارتقا کند ، دارای یازده قریه بود ، که چار قریه آن ، عبارتند از : کاردگری ، خواجه میرک ، کلالان و میدان رییس ، از جمله قریه های مرکزی و شاید باشنده گان آن نیز مردمان قدیمی تر از سایرین بوده باشند .
قریه میدان رئیس را دودمان سادات و سیک ها ، تشکیل می دادند ، البته سادات بعد از سیطره اعراب و سیک ها قبل از اسلام درین سر زمین سکونت داشته اند ، چ
برچسب:
نویسنده: هیراد فدایی
برچسب:
نویسنده: هیراد فدایی
برچسب:
نویسنده: هیراد فدایی
برچسب:
نویسنده: هیراد فدایی
برچسب:
نویسنده: هیراد فدایی
برچسب:
نویسنده: هیراد فدایی