خرید بک لینک

اشک در دیده گرفتار شده

بُغض در سینه تلنبار شده

اشک در دیده

آسمان تگرک مرگ می بارد

خالقِ فاجعه ، بیدار شده

دل در سینه‌ ، نباید بتپد

ذات بی قلب ستمکار شده

کوله بارش ، کجا بُرده خدا

شهر انصار ، کوله بار شده

دیدن کودکان شیر خواره

تا به محشر ، انتظار شده

سر زمین هری به لرزه فتاد

باز کدام زن ، گناهکار شده ؟

بی محرم ، اگر رفته حمام

آب مردانه ، کامگار شده

چادر افتاده از سرش حالا

بیخبر هست و داغدار شده

پرسه ی سگ ، کنار آواری

در غم ما ، سوگوار شده

بوسه بر دست سگ باید زد

رد یابند و غمگسار شده

خون سرخ دامن هریوا را

دشت پُر لاله ی بهار شده

آه ، ای خالقِ کُن فیکون

حکمتت عرف نا بکار شده

کریمی استالفی

برچسب: نویسنده: هیراد فدایی تاريخ: شنبه 14 شهريور 1405 ساعت: 14:20

صفحه بندی