اشک در دیده گرفتار شده
بُغض در سینه تلنبار شده
آسمان تگرک مرگ می بارد
خالقِ فاجعه ، بیدار شده
دل در سینه ، نباید بتپد
ذات بی قلب ستمکار شده
کوله بارش ، کجا بُرده خدا
شهر انصار ، کوله بار شده
دیدن کودکان شیر خواره
تا به محشر ، انتظار شده
سر زمین هری به لرزه فتاد
باز کدام زن ، گناهکار شده ؟
بی محرم ، اگر رفته حمام
آب مردانه ، کامگار شده
چادر افتاده از سرش حالا
بیخبر هست و داغدار شده
پرسه ی سگ ، کنار آواری
در غم ما ، سوگوار شده
بوسه بر دست سگ باید زد
رد یابند و غمگسار شده
خون سرخ دامن هریوا را
دشت پُر لاله ی بهار شده
آه ، ای خالقِ کُن فیکون
حکمتت عرف نا بکار شده
کریمی استالفی
برچسب:
نویسنده: هیراد فدایی